خستگی را تو به خاطر مسپار
که افق نزدیک است و خدایی بیدار
که تورا می بیند
وبه عشق تو همه حادثه را می چیند
و همینش کافیست...
سلام باز هم از همه دوستانی که نظرات خودشونو دادن صمیمانه متشکریم و باز هم خواهش می کنم شعرها و یا هرگونه دست نوشته های سبز و زلالتون رو برای ما ارسال کنید تا ازنور کلامتون این دشت لحظه ای عطر باران بگیرد.
دوستی که خودشو معرفی نکرده بود نوشته ای رو گذاشتن که فکر می کنم منصوب به بزرگ مرد معاصر ایران دکتر چمران باشه.
نوشته به این صورته :
جنبش پرچمی سفید بر فراز بام تاریک شب
آه،
وقتی دستان نوازشگرت
صورت خوابنمای ذهنم را نوازش می دهد
قدم های ضعیفم را برای یافتنت
از زمین مربع فرش شده حیاتم می برد
تا آنجا که سبزی برگان درختانش را می شود درصافی جوی ها لمس کرد؛
باد ورق می زند
این دفتر خیس شده از واژه روشنایی را
و من قلم می زنم این حس برآهیخته از جانم را ...
سلام
عیدت مبارک
به منم سر بزن
نظر یادت نره
حتما شماهم حتما بیاید و در باره شعر ها نظر بدید
چون این وبلاگ تبادل نظره اگرهم شعر داری
واسه ما ارسال کن
سلام
شعر بسیار جالبیه
ولی به عقیده من در چند سطر متفاوت تغییر قالب داده
اما انسجام موضوع به خوبی توش رعایت شده
بازم سلام
اونجایی که گفته (سبزی برگان درختانش ... ) به عقیده من زیاد توصیفات رو پیچیده کرده
خیلی خوبه کاشکی یه بیوگرافی از شاعرای پایه ثابتتون بزارید
سلام نرم افزار رو گذاشتم حالشو ببر
بسیار زیبا بود من که حال کردم مرسی آقای بارانی .
سلام
اومدم
طرح جالبیه
یه شعر امروز گذاشتم تو وبلاگم
عنوانش شاید ابرها
دوست داشتی بذارش
طبع شعرم بالاست اما نه حرفه ای
خود را قابل نمیدونم اما نظرم رو می ذارم
سلام

خیلی خوبه که میتونید شعر بگید و انقدر زیاد جرات دارید و شعر خود را به نقد می گذارید
اما نمی دونم چرا این شعر به دلم نمیشینه
شاید
نمی دونم چرا یجوریه
شاید بعضی قسمت ها ثقیل و بعضی بسیار ساده
نمی دانم